وقتی ایستادیم هدفمون حرکته وقتی حرکت میکنیم هدفمون سرعته
تو راه به مقصد فکر میکنیم و به همین عشق
از اتفاقات راه ترسی نداریم گاهی تو این مسافرت وسیله سفر رو میدزدند که برامون
مشکل ایجاد میشه ولی قابل تحمله وای به زمانی که وسیله سفر داشته باشیم ولی
نقشه راه رو گم کرده باشیم و مسیرو با سرعت اشتباه بریم تا آخرش بریم
و دیگه زمانی که خسته ایم و نای رفتن نداریم بفهمیم که مسیرو بر عکس اومدیم
انسان ذاتش بد نیست و روحش پاکه چون از حقه ... فقط تو این مسافرت
هر چه تو جاده خاکیش بریم غبار راه خاکیمون میکنه و با این تن خاکی
نباید به اولین حوض کوچک آبی که رسیدیم خودمونو به آب بزنیم
چون هم اون آب حوض کوچک کثیف میشه و هم ما گل آلود
باید صبر کنیم تا به دریا برسیم هم پاک بشیم هم سیراب
عشقو از یاد نبریم و معشوقه رو سبک نشمیریم..
تا لیلی رو پیدا نکنیم و مجنون نشیم رفتن خیاله و رسیدنم محال

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم فروردین 1389ساعت 16:0  توسط دختر جزیره
|
در من ترانه هاي قشنگي نشسته اند انگار از نشستن بيهوده خسته اند
انگار سالهاي زياديست بي جهت اميد به اين دل...بسته اند
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم اسفند 1388ساعت 15:58  توسط دختر جزیره
|
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم بهمن 1388ساعت 15:33  توسط دختر جزیره
|
خانم حمیدی برای دیدن پسرش مسعود
خانم حمیدی برای دیدن پسرش مسعود، به محل تحصیل او یعنی لندن آمده بود. او در آنجا متوجه شد که پسرش با یک هم اتاقی دختر بنام ویکی زندگی میکند. کاری از دست خانم حمیدی بر نمی آمد و از طرفی هم اتاقی مسعود هم خیلی خوشگل بود.
او به رابطه میان آن دو ظنین شده بود و این موضوع باعث کنجکاوی بیشتر او می شد. مسعود که فکر مادرش را خوانده بود گفت:من میدانم که شما چه فکری میکنید، اما من به شما اطمینان می دهم که من و ویکی فقط هم اتاقی هستیم.
حدود یک هفته بعد ویکی، به مسعود گفت: از وقتی که مادرت از اینجا رفته، ظرف نقره ای من گم شده، تو فکر نمی کنی که او قندان را برداشته باشد؟
مسعود جواب داد: خب، من به مادرم شک ندارم، اما برای اطمینان به او ایمیل خواهم زد.
او در ایمیل خود نوشت:
مادر عزیزم ، من نمی گم که شما ظرف نقره را از خانه من برداشتید، و در ضمن نمی گم که شما آن را برنداشتید، اما در هر صورت واقعیت این است که آن ظرف از وقتی که شما به تهران برگشتید گم شده.
با عشق ، مسعود
روز بعد ، مسعود یک ایمیل به این مضمون از مادرش دریافت نمود:
پسر عزیزم، من نمی گم تو با ویکی رابطه داری و در ضمن نمی گم که تو باهاش رابطه نداری. اما در هر صورت واقعیت این است که اگر او در تختخواب خودش می خوابید، حتما تا الان ظرف را پیدا کرده بود.
با عشق ، مامان
+ نوشته شده در جمعه دوم بهمن 1388ساعت 0:40  توسط دختر جزیره
|